تبليغاتX
آشنــاي غريبـــه

آشنــاي غريبـــه

از شير مرغ تا جون آدميــزاد

تبلیغات جالب مصری ها جهت ترویج حجاب و وصیت نامه ی شهدا در مورد حجاب


بهترین نوع حجاب چادر است

نمیتوانی جلوی پریدن آنها " مگس ها " را بگیری، اما میتوانی خودت را از گزندشان حفظ نمایی

 

حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست

یا چتر حجاب را بر سر بکش، یا بر تو حجوم خواهند آورد

 

چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است از خون سرخ من کوبنده تر است ( شهید عبدالله محمودی )

خواهرم: حجاب تو سنگر توست، تو از داخل حجاب دشمن را میبینی و دشمن تو را نمیبیند. ( سردار شهید رحیم آنجفی )

خواهرم: از بی حجابی است اگر عمر گل کم است، نهفته باش و همیشه گل باش ( شهید حمیدرضا نظام )

خواهرم: حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلام میزند. ( شهید بهرام یادگاری )

از خواهرانم میخوام در حفظ حجاب خود کوشا باشد، زیرا حجاب خون بهای شهیدان است. ( شید علی روحی نجفی )

ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو میترسد تا سرخی خون من. ( شهید محمد حسن جعفر زاده )

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 7:53  توسط حجت خدمتی نژاد  | 

بهلول و شيخ جنيد بغدادی

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او.... شيخ احوال

 بهلول را پرسيد.

گفتند او مردي ديوانه است.

گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.

شيخ پيش او رفت و سلام كرد.

بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي هستي؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي.

فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري..

بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟

عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به

طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از

ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست

مي‌شويم..

بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي

كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت.

مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه

بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد.

بهلول پرسيد چه كسي هستي؟

جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند.

بهلول فرمود: آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟

عرض كرد آري...

سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به

خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم

ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.

بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني..

پس برخاست و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه

توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد.

باز به دنبال او رفت تا به او رسيد.

بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني،

آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟

عرض كرد آري... چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب

خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.

بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني.

خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو

قربه‌الي‌الله مرا بياموز.

بهلول گفت: چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.

بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و

اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به

جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود.

جنيد گفت: جزاك الله خيراً! و

ادامه داد:

در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر

براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو

باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد.

و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل

تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 11:26  توسط حجت خدمتی نژاد  | 

توصيه آيت الله بهجت(ره) درباره همسر و فرزندان

محبّت از امور جايگزين ناپذير است. چند وقت پيش يك نامه‌اي را دريافت كردم كه دختر خانمي نوشته بود، من

غبطه مي‌خورم به دختر خاله ام كه مي‌بينم پدرش او را مي‌بوسد. دوستش دارد، محبّتش مي‌كند. امّا دريغ از يك بوسه‌اي كه باباي ما به ما داشته باشد.

رسيدگي به همسر و فرزندان:

يكي از توصيه‌هايي كه حضرت آيت الله بهجت (اعلي الله مقامه) داشتند اين بود كه مي‌فرمودند: به خانه كه مي‌رسيد كتاب‌ها را بگذاريد پشت در ولي مواظب باشيد كه ندزدند! يعني طوري نشود كه وقتي به خانه مي‌رويد، تازه بخواهيد چيزي بنويسيد و كتابي بخوانيد و بند كتاب و كامپيوتر و ... بشويد؛ اشتباه است، ديگر الآن بايد يك وقتي را بگذاريد براي زن و فرزند و اهل خانه.

تنظيم برنامه:

عمرتان را به سه 8 ساعت تقسيم كنيد: 8 ساعت كار و تلاش؛ كه كار و تلاش ماها درس‌خوندن و درس دادن است. در هر حال، 8 ساعت بيرون درست كاركردن است. 8 ساعت هم براي خواب و استراحت؛ و 8 ساعت هم براي لذت‌‌هاي حلال، تفكر و عبادت، كارهاي شخصي و...

روزي حضرت ايشان برنامه بنده را تقرير كرده و فرمودند: "شما سحر از خانه مي‌آيي بيرون و به نماز و حرم مي‌روي، و برمي‌گردي خانه و صبحانه مي خوري و بعد سر درس و كار تا ظهر؛ ظهر هم نماز ‌خوانده و برمي‌گردي منزل ناهار را مي‌خوري؛ اگر وقت خواب باشد نيم‌ساعت هم مي‌خوابي، بعد دو مرتبه مي‌روي بيرون سركار و درس تا غروب،‌ غروب هم نماز را مي‌خواني." تازه بعدش ما مي‌رفتيم كتابخانه و گاهي اوقات درس‌هاي فوق‌العاده مي‌رفتيم،‌ حدود ساعت 10 به خانه برمي‌گشتيم.

آيت الله بهجت (ره) مي‌فرمودند كه "براي چي وقتي مي‌آيي خانه و زن و بچّه مي‌آيند دور و برتان، تازه كتاب باز مي‌كنيد و مي‌گوييد مي‌خواهم اين‌ها را كه صبح تا حالا خواندم مطالعه كنم؟ چون فردا مي‌خواهم آن درس را مباحثه كنم؟ بايد طوري برنامه‌ريزي كنيد كه وقت زن و بچّه ضايع نشود و به آن ها هم برسيد. اهل خانواده هم حقوقي دارند. بالأخره زن و بچه و حتّي خود آدم نيازهايي دارد كه اگر لذّت‌هاي حلال نباشد همان عبادتش هم با نشاط نيست، درس خواندنش هم نشاط چنداني ندارد."

معمولاً امثال ماها كمتر به اين امر توجه مي‌كنيم، زن و بچّه را رها مي‌كنيم به حال خودشان، و خودمان را مديون اين‌ها مي‌كنيم. نبايد غافل شد از اين كه اگر پول كمتر باشد،‌ زندگي مي گذرد؛ ولي زن، دختر و پسر آدم، كمبود محبّت را از كجا جبران كنند؟ در خانه چه كسي را بايد بزند و بگويد محبّت مي‌خواهم؟ اگر مابه موقع و اندازه به زن و فرزندان محبّت ابراز نداريم، بايد عوارض پس از آن را پذيرا باشيم. پول و امور مادي را مي توان از خويشان، صندوق و يا كسي قرض گرفت، امّا محبّت را هيچ كس جز مرد و زن نسبت به فرزندان و مرد نسبت به همسر نمي تواند جبران كند. پس بايد آدم مواظب باشد كه حق همسر و فرزندانش بخاطر اين كه چيزي را كسب و يا جبران كند، ضايع نسازد. محبّت از امور جايگزين ناپذير است. چند وقت پيش يك نامه‌اي را دريافت كردم كه دختر خانمي نوشته بود، من غبطه مي‌خورم به دختر خاله ام كه مي‌بينم پدرش او را مي‌بوسد. دوستش دارد، محبّتش مي‌كند. امّا دريغ از يك بوسه‌اي كه باباي ما به ما داشته باشد. تنها حواس او به رفتار ما در منزل معطوف است. او همه ما را خسته كرده و پيوسته مي گويد بكن! نكن!... .

اين چيزي بود كه ما از استاد گرامي حضرت آيت الله بهجت (رضوان الله تعالي عليه) ياد گرفتيم كه بايد نسبت به خانه و خانواده بسيار اهميّت داد و مواظبت كرد كه حق بچه‌ها بخاطر ديگران، يا كتاب و درس ضايع نشود.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 12:22  توسط حجت خدمتی نژاد  | 

الفبای زندگی !

 
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها


ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم


پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

 

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

. . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 20:57  توسط حجت خدمتی نژاد  | 

حجاب دوران باستان

حجاب در جهان، به دوران پيش از تاريخ و عصر حجر باز مي‌گردد. از ديدگاه باستان‌شناسي پيدايش حجاب به دوران پيش از مذاهب باز مي‌گردد، بنابراين مذهب را نمي‌توان عامل پيدايش حجاب دانست. برپايه? متون تاريخي در بيش‌تر تمدن‌ها و اديان جهان، در ميان زنان حجاب معمول بوده‌است. هرچند فراز و نشيب زيادي داشته‌است و گاه به ميل حاكمان وقت، بيش‌تر يا كم‌تر شده‌است ولي هرگز به طور كامل از ميان نرفته‌است.

ايرانيان

ويل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ايران باستان چنان برجسته‌است كه مي‌توان ايران را منشاء اصلي پراكندن حجاب در جهان دانست. دايره‌المعارف لاروس نيز به وجود حجاب زنان در ايران باستان اشاره مي‌كند. در تفسير اثني عشري چنين آمده‌است: «تاريخ نشان مي‌دهد كه حجاب در فرس(فارس) قديم وجود داشته‌است.» حجاب در ميان زنان ايراني از زمان آرياييان و در آيين زرتشت وجود داشته‌است. در دوران مادها، هخامنشيان، اشكانيان، ساسانيان و پس از اسلام نيز اين پوشش ادامه يافت.

يونانيان

در دوره‌هاي گذشته زنان يوناني، صورت و اندامشان را تا روي پا مي‌پوشاندند. اين پوشش در جزاير كورس وامرجوس و ديگر جزاير ساخته مي‌شد. زنان فنيقي داراي پوششي قرمزرنگ بودند. «بنيلوب» (همسر پادشاه «عوليس» فرمانرواي ايتاك) نيز با حجاب بوده‌است. زنان شهر «ثيب» حجاب ويژه‌اي داشته‌اند كه حتي صورتشان را نيز با پارچه مي‌پوشاندند. اين پوشش صورت داراي دو منفذ بوده‌است تا قادر به ديدن باشند. دختران در «اسپارته» تا پيش از ازدواج آزاد بودند، ولي بعد از ازدواج بايد خود را از چشم مردان مي‌پوشاندند. از نقش‌هاي به جا مانده مي‌توان دريافت كه زنان سرشان را مي‌پوشانده‌اند و صورت‌هايشان باز بوده‌است هرچند در بازار صورتشان را نيز مي‌پوشانده‌اند.

در نوشته‌هاي يونانيان از پوشش زنان بسيار ياد شده‌است. «آرتميس»، الهه عفت بوده و بهترين الگو براي دختران جوان به شمار مي‌رفته‌است.

در يونان باستان زنان فقط درصورتي مي‌توانستند به ديدار خويشان ودوستان خود بروند و در تماشاخانه‌ها و جشن‌هاي مذهبي حضور يابند كه كاملا در حجاب باشند. يكي ازفلاسفه يونان باستان، درباره شدت پوشش زن، چنين نقل كرده‌است: «نام يك زن پاك دامن را نيز چون شخص او بايد درخانه پنهان داشت.»

منابع:

- علي اكبر علويقي، زن در آيينه تاريخ؛ مقدمه

- ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج2، ص78 و برتراند راسل، زناشوئي و اخلاق، ص135

- دايره المعارف لاروس به نقل از دايره‌المعارف القرن العشرين، 1923

- ويل دورانت، تاريخ تمدن، ص 520 و 340

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 11:15  توسط حجت خدمتی نژاد  |